تبليغاتX
برای سحر عزیزم

برای سحر عزیزم

من سحرم رو از خانواده ش نمیخوام اونو از خدای خودم خواستم و مطمئنم اونو به من میرسونه شما هم اگه ...

برای سحر عزیزم


برای گل همیشه نازم  سحر ناز   و همه شما دوستای عزیز خودم :

 

فرقه عشق

عشق و پیروان اوون ، اونقدر عاشق و مهربون اند

که اگه اونها هم صاحب یه دین بودن ... دین خودشون ...عاشقی

همه مردم دنیا به  اونها می پیوستند

اینه که خدا  عشق رو واسه همیشه

با درد و رنج  آفرید که فقط اونایی که لایق تحمل این درد و رنج هستن به اوون برسند و دیگران از اوون بی خبر اند ... بی خبر

*** بهشت عشق  ***

 

 

 

نظرات قشنگتون فراموش نشه

 

   

برای سحر عزیزم


برای نازگل خودم  سحر ناز  و همه شما دوستای عزیز و خوب :

 

برای نازگل خودم  سحر ناز  و همه شما دوستای خوب :

یک شب دل نشست و با خود فکر کرد

که دگر سنگ شود

رفت و کنار سنگها نشست

اما ……..

عاشق سنگ دیگری شد 

 

 

نظرات قشنگتون فراموش نشه

 

   

برای سحر عزیزم


برای خوش آواز ترین قناری باغ زندگی ام  سحر ناز  و همه شما دوستای گرامی و همراه همیشگی :

 

 

آن هنگام ...

 

آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود

خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...

آن گل در کنار بوته خار شکفت .............

خداوند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به آسمان برد .

اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........

نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
روی زمين جا گذاشته بود

آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و

 عشق را آفريد .....

  

 

نظرات قشگنگتون فراموش نشه . به امید دیدار

   

برای سحر عزیزم


برای گل باغ زندگی ام  سحر ناز  و همه شما دوستای عزیز و همیشگی خودم .

هزارمین بار پرسید:

                     تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟

 منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم:

                     نه. هیچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه

 

 

منتظر نظرات قشنگتون هستم . به امید دیدار .

   

برای سحر عزیزم


می نویسم برای عزیزترین فرشته خودم  سحر ناز  و همه شما دوستای عزیز و گرامی خودم .

 

راستشو بخوایید الان که این مطالب رو واسه تون می نویسم خودم هم نمی دونم دارم چیکار می کنم اما می خوام اینو بگم :

خدایا تو که آفریدی ....

چه زیبا آفریدی . احسنت

از روح خودت دمیدی . احسنت

خودت به خودت گفتی . احسنت

اما ای کاش وقتی (دل) رو آفریدی .... یه تیکه سنگ می آفریدی

یا اونو جوری خلق میکردی که هر کسی نداشته باشه . فقط کسایی که لیاقت اونو داشته باشن می داشتند .

دوستان ببخشید اگه ناراحتتون کردم . اما چیکار کنم دلم گرفته بود . خواستم یه درد دلی با شما کرده باشم .

به امید دیدار .

   

برای سحر عزیزم


برای امید شبهای تنهایی قلبم  سحر ناز  و همه شما دوستای عزیز و همیشه خوب و عزیز خودم .

خدا عشق و عاشقا رو دوست داره

وقتی می بینه دو تا عاشق

با عشق همدیگه رو دوست دارن

فرشته های مهربونشو صدا میکنه

و به اونا میگه ...

ببینید که عشق رو چه زیبا آفریدم ...  

 

نظرات قشنگتون فراموش نشه . به امید دیدار

   

برای سحر عزیزم


 با سلام به سلامتی زندگی ام  سحر ناز  و تمام شما دوستای عزیز و گرامی خودم .

حکمت

همه دیوانه ها را از خودشان دور می کنند

و تو  ...

آنها را دوست میداری

میگن دوستشان داری

و ...

دعاهاشونو برآورده می کنی

پس ...

اینه حکمت تو

که دیوونه همیشه خندونه

 امیدوارم که مورد پسندتون واقع بشه و نظرات قشنگتون هم فراموش نشه .

   

برای سحر عزیزم


با سلام به امید زندگی ام  سحر ناز  و همه شما دوستای عزیز و گرامی خودم . امیدوارم که این مطلب هم مورد قبولتون واقع بشه و به دردتون بخوره :

William Shakespeare

William Shakespeare (baptised 26 April 1564 – died 23 April 1616)[1] was an English poet and playwright widely regarded as the greatest writer of the English language, and as the world's preeminent dramatist.[2] He wrote approximately 38 plays and 154 sonnets, as well as a variety of other poems.[3] Already popular in his own lifetime, Shakespeare became more famous after his death and his work was adulated by many prominent cultural figures through the centuries.[4] He is often considered to be England's national poet[5] and is sometimes referred to as the "Bard of Avon" (or simply "The Bard")[6] or the "Swan of Avon".[7]

Orthodox scholars believe Shakespeare produced most of his work between 1586 and 1612, although the exact dates and chronology of the plays attributed to him are under considerable debate—as is the authorship of the works attributed to him. He is counted among the few playwrights who have excelled in both tragedy and comedy; his plays combine popular appeal with complex characterisation, and poetic grandeur with philosophical depth.

Shakespeare's works have been translated into every major living language,[8] and his plays are continually performed all around the world. Shakespeare is the most quoted writer in the literature and history of the English-speaking world,[9] and many of his quotations and neologisms have passed into everyday usage in English and other languages. Many have speculated about Shakespeare's life, including his sexuality and religious affiliation.

Life

Main article: Shakespeare's life

Early life

William Shakespeare (also spelled Shakspere, Shaksper, Shaxper, and Shake-speare, as spelling in Elizabethan times was not fixed and absolute[10]) was born in Stratford-upon-Avon in April 1564, the son of John Shakespeare, a successful glover and alderman from Snitterfield, and Mary Arden, a daughter of the gentry. His birth is assumed to have occurred at the family house on Henley Street. The record of Shakespeare's christening dates this to 26 April of that year. As christenings were performed within three days of birth, tradition has settled on 23 April as his birthday. This date has a convenient symmetry, for Shakespeare died on the same day: 23 April, in 1616.

Shakespeare may have attended King Edward VI Grammar School in central Stratford[11], but no school records of the time survive. As the son of a prominent town official, he was entitled to attend free of charge.[12] The school probably would have provided an intensive education in Latin grammar and literature, although Elizabethan-era grammar schools varied in quality.

At the age of eighteen, he married Anne Hathaway, aged twenty-six, on 28 November 1582. One document identified her as being "of Temple Grafton," near Stratford, and the marriage may have taken place there. Two neighbours of Hathaway posted bond that there were no impediments to the marriage. There appears to have been some haste in arranging the ceremony, presumably because Anne was three months pregnant. On 26 May 1583, Shakespeare's first child, Susanna, was baptised at Stratford. Twin children, a son, Hamnet, and a daughter, Judith, were baptised on 2 February 1585. Hamnet died in 1596 and was buried on 11 August.

After his marriage Shakespeare left few traces in the historical record until he appeared on the London theatrical scene. Indeed, the period from 1585 (when his twin children were born) until 1592 (When Robert Greene called him an "upstart crow") are known as Shakespeare's "lost years" because no evidence survives to show exactly where he was or why he left Stratford for London.[13] Numerous stories attempt to account for Shakespeare's life during this time, including one that Shakespeare got in trouble for poaching deer, one that he worked as a country school teacher, and one that he minded the horses of theatre patrons in London. However, there is no direct evidence to support these stories and they all appear to have begun circulating after Shakespeare's death.[14]

 

ویلیام شکسپیر

ویلیام شکسپیر (۱۶۱۶-۱۵۶۴) شاعر و نمایشنامه‌‌نویس انگلیسی که وی را بزرگ‌ترین نویسنده در زبان انگلیسی دانسته‌اند.

زندگی‌نامه

در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده‌ای نزدیک شهر استرتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می‌‌کرد. یکی از پسران او به نام "جان" در حدود سال ۱۵۵۱ به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و "ماری آردن" دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. ماری در ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ پسری به دنیا آورد و نامش را "ویلیام" گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال، شوخ و شیطان شد، به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت. ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی می‌گویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده‌اند، در موقع کشتن گوساله خطابه می‌‌سرود و شعر می‌‌گفت.

در سال ۱۵۸۲ موقعی که هجده ساله بود، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام "آن هثوی" از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.

پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه‌های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسبهای مشتریان مشغول شد ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه‌های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و نقشهایی را ایفا کرد. بعدا وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت. این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.

در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه‌نویسی حرفه‌ای محترم و محبوب تلقی نمی‌شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند، آن را مخالف شئون خویش می‌‌دانستند. تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می‌‌دادند.

در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال ۱۵۹۴ دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در ۱۵۹۷ اولین کمدی خود را به نام "تقلای بی فایده عشق" در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد نمایشنامه‌های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می‌‌آمد.

الیزابت در سال ۱۶۰۳ زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه‌ای نسبت به شکسپیر نشد. جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد. نمایشنامه‌های او در تماشاخانه "گلوب" که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت، بازی می‌‌شد. بهترین نمایشنامه‌های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می‌‌آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه " لرد چیمبرلین" باشند. اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد. در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می‌‌کرد. این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه‌هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار "کریستوفر مارلو" ی گمشده و نویسنده نو پای دیگر به نام "جن جانسن" را نیز به اجرا در می‌‌آورند، اما احتمالاً آثار استاد "ویلیام شکسپیر" بود که بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می‌‌کشید.

این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقه‌ای ساخته شده بود، که مسقف بود ولی خود صحنه از اطراف دیواری نداشت و تقریباً در وسط به صورت سکویی ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقه‌ای منتهی می‌‌گشت که از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده می‌‌شد.

شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال ۱۶۱۳ در ضمن بازی نمایشنامه "هانری هشتم" سوخت و سال بعد بار دیگر افتتاح شد، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود. احتمالاً شکسپیر در سال ۱۶۱۰ یعنی در ۴۶ سالگی دست از کار کشید و به استرتفرد بازگشت، تا درآنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد. چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود به دست آورده بود. نمایش نامه‌هایی که در این دوره از زندگیش نوشته " زمستان" و " توفان" هستند که اولین بار در سال ۱۶۱۱ به اجرا در آمدند. در آوریل سال ۱۶۱۶ شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت. آرامگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می‌گردد .

   

برای سحر عزیزم


برای بهترین لحظه های زندگی ام   سحر ناز   و همه شما دوستان عزیز و همیشگی خودم .

 

وفا

ای غم ، تویی تنها دوست با وفایم

ای دوست شرمنده ، هر وقت دلم می گیرد

به دیدارتو میآیم

اما تو ...

هر شب تویی در میزنی ...  به این دلم سر میزنی

ای دوستان بی وفا  ...  از غم بیاموزید وفا    

غم با همه بیگانگی ...  هر شب به من سر میزند

 

نظرات قشنگتون رو بزارید . با تشکر و به امید دیدار  

   

برای سحر عزیزم


برای بهترین پرنده زیبای زندگی ام  سحر ناز  و همه شما دوستان عزیز و گرامی خودم .

 

نی و دل

بشنو از نی چون حکایت می کند

از دل عاشق شکایت می کند

 

سوی دیگر دل روایت می کند

از نوای نی شکایت می کند

 

کین نوا کز تو برآید ، از دل است

شکوه های این دو بارالها خوشگل است

 

 

امیدوارم که از این قطعه شعرم خوشتون اومده باشه و از اینکه یه خو.رده دیر دیر آپ می کنم منو ببخشید . همینطور منتظر نظرات قشنگتون هستم . تا پست بعدی خدانگهدار .

   
درباره وبلاگ
دوستان عزیز به نظر من اگه واسه کسی که اونو از جوون و دل دوستش داشته باشیم هر کاری انجام بدید باز هم کمه ، منم کمترین کاری که میتونستم انجام بدم این بود که این وبلاگ رو تقدیم کنم به تنها عشق زندگی ام (سحر ناز )
سحر عزیزم همیشه دوستت دارم .
دوستان من
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی وبلاگ
بخش ویژه
معجزه گر

کرم معجزه گر الیزا Ellezza کرم معجزه گر الیزا Ellezza

معجزه گر

دانلود قالب

RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

farsas

فرهاد

http://farsas.blogfa.com

برای سحر عزیزم

دوستان عزیز به نظر من اگه واسه کسی که اونو از جوون و دل دوستش داشته باشیم هر کاری انجام بدید باز هم کمه ، منم کمترین کاری که میتونستم انجام بدم این بود که این وبلاگ رو تقدیم کنم به تنها عشق زندگی ام (سحر ناز )
سحر عزیزم همیشه دوستت دارم .
من سحرم رو از خانواده ش نمیخوام اونو از خدای خودم خواستم و مطمئنم اونو به من میرسونه شما هم اگه ... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt

قالب دختر تنها

قالب دختر تنها براي بلاگفا